تلفن تماس : 82233260

سوال: معتاد کیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟


11 اسفند 1396 394 بازدید

یک رهگذر بی‌هویت: ببخشید. من به این سوال‌ها جواب نمی‌دهم.

سوال: چه جور سوال‌هایی؟

همان رهگذر بی‌هویت: به همین سوال‌های سیاه‌نمایی‌ کننده. من از همین‌جا به همه دنیا اعلام می‌کنم که ما کلاً معتاد نداریم. اصلاً معتاد چی هست؟ همه مردم ما سرحال و قبراق و ورزشکارند. صبح به صبح ورزش می‌کنند. تازه به جای اینکه بروند آن زهرماری را بخرند، هر روز نیم کیلو پسته می‌خورند!

سوال: کدام زهرماری؟

رهگذر بی‌هویت جوزده: البته زهرماری زیاد داریم. اسم‌های‌شان فرق می‌کند. نوع استفاده‌شان متفاوت است. بعضی‌های‌شان به بعضی‌ها نمی‌سازد... آخ‌آخ‌آخ! دیدید چی شد؟ داشتید از زیر زبانم حرف می‌کشیدید!

سوال: بیشتر توضیح نمی‌دهید؟

رهگذر بی‌هویت ترسیده: داداش ما ساعت هفت می‌آییم اداره، ساعت چهار می‌رویم. بگذار امروز ساعت چهار برویم خانه‌مان!

**

یک خانم خانه‌دار: ببخشید، از کدوم کانال پخش می‌کنن؟ ساعت چند؟ تکرارش کی می‌شه؟

سوال: خانم محترم! جواب سوال را بدهید. حالا کی و کجاش را به‌تان می‌گوییم.

خانم خانه‌دار: ببخشید، می‌شود یک بار دیگه سوال‌تان را تکرار بفرمایید؟!

سوال: معتاد کیست و چه ویژگی‌هایی دارد؟

خانم خانه‌دار در حال گریه: معتاد آن شوهر الدنگ من بود که من رو با سه تا بچه ول کرد و رفت. ای خدا به کمرش بزنه. ای به روز سیاه بشینه که نشسته. ویژگی‌اش هم این بود که شده بود عین برج زهرمار. اخلاقش عینهو... شده بود. پاچه همه‌مون رو می‌گرفت. خدا لعنتش کنه. ای هوار... ای داد... .

سوال: خانم! به خودتون مسلط باشید. چرا فحش می‌دهید؟

[مصاحبه به دلیل از حال رفتن خانم خانه‌دار ناتمام ماند.]

**

یک آقای خوش‌لباس سوار شاسی‌بلند: معتاد؟ آها معتاد. راستش من آن‌قدر گرفتارم که اصلاً تا حالا حواسم به معتاد جماعت نبوده. خب شما هم اگر صبح تا شب در حال قرار استخر و بیلیارد و شمال و اسکی و چی و چی بودید، اصلاً کسی را دور و بر خودتان نمی‌دیدید. البته یه عده‌ای روزی ده بار می‌پرن جلوی ماشین و لنگ کثیف‌شان را می‌کشند روی شیشه که البته خودشان می‌گویند، معتاد نیستند و قیافه‌شان این‌طوری است. در مورد ویژگی هم باید عرض کنم: مهم‌ترین ویژگی معتاد کشیدن لنگ کثیف روی ماشین تمیز است.

**

آقایی که یک دست لباس گرم‌کن پوشیده و در پارک می‌دود: من از همین‌جا اعلام می‌کنم که خاک پای ملت ایرانم! موفقیتم رو هم مدیون لطف خدا، دعای خیر پدر و مادر و دعای همه مردم عزیز هستم.

سوال: ببخشید شما قهرمانی در رشته خاصی را کسب کرده‌اید؟

همان آقای گرم‌کن‌پوش: خیر، ولی ان‌شاءالله با دعای خیر مردم و حمایت مسئولین و لطف خدا... و (ببخشید داشت دعای پدر و مادر یادم می‌رفت) دعای پدر و مادر، قرار است از هفته بعد در مسابقات جام محله‌مان شرکت کنیم. تا ببینیم چه می‌شود. به هر حال قول قهرمانی نمی‌دهم!

سوال: دوست من! به سوال اصلی جواب نمی‌دهی؟

همان آقایی که قرار است هفته بعد در محله‌شان مسابقه بدهد: نه آقا، ما ورزشکار جماعت معتاد چه می‌شناسیم؟ صبح تا شب عرق می‌ریزیم و تمرین می‌کنیم که معتاد نشناسیم. ما فقط آقا تختی، آقا علی کریمی و آقا مهدوی‌کیا را می‌شناسیم!

[در همین لحظه رفقای آقای ورزشکار آمدند و همه‌شان با هم رفتند قهوه‌خانه، قِل بزنند.]

**

یک بچه مثبت: راستش تا حالا مامان و بابا این چیز! را بهم معرفی نکردند. به من گفته‌اند همین راست شکمم را بگیرم و بیایم دانشگاه و برگردم. با غریبه‌ها هم حرف نزنم. واااای، آقا! شما الان غریبه‌اید؟

سوال: حالا در این حد که اشکال نداره. پس شما اصلاً نمی‌دانید معتاد چه کسی است؟

بچه مثبت: نه، نمی‌دانم. تازه، فردا قرار است با بچه‌های دانشگاه برویم اردو. هر کدام‌مان هم یک چیز می‌آوریم. من ساندویچ می‌برم. یکی از بچه‌ها هم گفته فردا علف می‌آورد. من که کلی خندیدم. گفتم مگه ما ببعی هستیم؟ آنها هم کلی خندیدند و گفتند که فردا بیشتر هم می‌خندیم!

سوال: یعنی شما نمی‌دانی که علف را نمی‌خورند، بلکه می‌کشند؟

بچه مثبت متعجب ترسیده: وا... آقا! شما هم حرف‌ها می‌زنی ‌ها. کی گفته علف را می‌کشند؟ اصلاً شما یک کم مشکوکید. بفرمایید، مزاحمم نشوید وگرنه زنگ می‌زنم به پلیس ها!

**

یک آقای دمر شده توی جوق! آب: اعتیاد خیلی چیژ بدیه. من خودم تا حالا صد تا از دوشتامو از دام اعتیاد نجات دادم. رفتم توی خونه‌هاشون با ننه باباشون شحبت کردم. نژاشتم که معتاد بشوند. شه چهار تا چک افشری هم تو گوش بعژی‌هاشون خوابوندم. من در مورد اعتیاد با کشی شوخی موخی ندارم. گفته باشم. خیلی چیژ بدیه لامشب. آدم وقتی می‌کشه اولش نشئه می‌شه، فکر می‌کنه کل دنیا مال اونه، اون ‌وقت همه دنیا رو می‌بخشه به ملت. با همه مهربون می‌شه. کلی حرف‌های خوب خوب می‌ژنه. اشلاً دشت هر چی فیلشوف رو از پشت می‌بنده.

سوال: شما تا حالا در دام اعتیاد گرفتار شدید؟

 آقای دمر شده در جوق آب: راشتش رو بخواهید چند باری داشتم می‌افتادم، ولی نیفتادم. فقط رفتم چند نفر رو از منژلاب اعتیاد کشیدم بیرون و ژود برگشتم شر ژندگیم! پاکِ پاکم ژون تو!

**

یک دختر خانم دمِ بخت: وای من الان غافل‌گیر شدم! راستش من آمادگی‌شو ندارم. یعنی دارم ادامه تحصیل می‌دم. اما حالا خوب که فکر می‌کنم می‌بینم می‌تونم در کنار تحصیل... .

سوال: خانم! چه می‌فرمایید؟ ما فقط یک سوال ساده پرسیدیم؟ اصلاً اگر یک معتاد به خواستگاری شما بیاید شما چه جوابی بهش می‌دهید؟

[مصاحبه به دلیل ذوق‌مرگ شدن دختر خانم ناتمام ماند!]

عبدالله مقدمی

شاعر، نویسنده و طنزپرداز

 

نظرات کاربران 0 نظر